شعر زندگی نیست،شعر شراب زندگی است.
دهاتی ام،کمر و کوهسار را بلدم خطوط کوه و الفبای غار را بلدم کرشمه بازی آهوی چشمه را حفظم هنرنمایی چشمان یار را بلدم سرود چشمه،برای بلوط را خواندم زبان کردی فصل(1) بهار را بلدم شکست شاخ زمان،با تفنگ خشم پدر خماندن کمر روزگار را بلدم تفنگ برنوی بابابزرگ دست من است چگونه ماشه چکاندن،شکار را بلدم صدای ساز و دهل را هنوز می شنوم مقام زله(2) نواز دیار را بلدم شب غلامرضا خان ارکوازی(3) را سرود نیمه شب آن عیار را بلدم "کبیرکوه"،"رنو"،قله قله ی"مانشت"(4) ورق ورق،سند و افتخار را بلدم سیاه چادر مهمان نوازی پدرم اصالت کهن این تبار را بلدم کتابنامه ی ایلام-امپراتور (5) تمدن و ظفر و اقتدار را بلدم من می گویم،شما بگریید با این دل مرده، خنده تا کی؟ امروز در این عزا بگریید فرزند رسول را بکشتند از بهر خدای،ها بگریید از خون جگر،سرشک سازید بهر دل مصطفا بگریید وز معدن دل،به اشک چون در بر گوهر مرتضا بگریید دلخسته ی ماتم حسینید ای خسته دلان،هلا بگریید! در ماتم او خمش مباشید یا نعره زنید،یا بگریید تا روح که متصل به جسم است از تن نشود جدا،بگریید در گریه،سخن نکو نیاید من می گویم،شما بگریید اشک از پی چیست؟تا بریزد چشم از پی چیست؟تا بگرید در گریه،به صد زبان بنالید در پرده به صد نوا بگریید تا شسته شود کدورت دل یک دم نرسد صفا،بگریید هیچ در گلشن نشانش نیست،وای عندلیب شد خزان،گل رفت و خالی ماند جای عندلیب بس که ناخن می زند در دل صدای عندلیب پاره می گردد دل من از نوای عندلیب شعله ی گل،آتشی در آشیانی می زند خالی از سوزی نباشد،های های عندلیب موج گل را بین که سیل طاقتش گردیده است ای که می جویی تو از من ماجرای عندلیب شمع حسنت روشن است از شعله ی آواز او غافل ای گل چند باشی از صدای عندلیب می سراید داستان گلشن راز کسی خیزد از تار رگ گل،این نوای عندلیب گل به چشمم بی تو در گلشن چو خار آید،بلی نیست غیر از دیدن گل،مدعای عندلیب عشق شیدا بی قرار جلوه ی حسن است و بس خار خار روی گل شد،خار پای عندلیب حسن خودکام از نیاز ماست،((قاری)) بی نیاز خنده ها گل می کند،از ناله های عندلیب ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد در دام مانده باشد،صیاد رفته باشد آه از دمی که تنها،با داغ او چو لاله در خون نشسته باشم،چون باد رفته باشد خونش به تیغ حسرت،یا رب،حلال بادا صیدی که از کمندت،آزاد رفته باشد از آه دردناکی،سازم خبر دلت را روزی که کوه صبرم،بر باد رفته باشد رحم است بر اسیری،کز گرد دام زلفت با صد امیدواری،ناشاد رفته باشد امشب صدای تیشه،از بیستون نیامد شاید به خواب شیرین،فرهاد رفته باشد شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی گو مشت خاک ما هم،بر باد رفته باشد پر شور از((حزین))است،امروز،کوه و صحرا مجنون گذشته باشد،فرهاد رفته باشد که کرد کار کرم،مردوار در عالم؟ که کرد اساس ممالک، ممهد و محکم؟ ب:یا آرایه ه ای است که همه ی حروف به کار گرفته شده در سروده،نقطه دار باشد.مثل این بیت از" مجیرالدین بیلقانی": ز نغزی،زیب تختی،زین جیشی نزیبد جز به تختت،زینت تخت ج:یا آرایه ای است که شاعر،حرفی از حروف الفبا را در سروده ی خویش نیاورد.مثل این شعر از "رشیدالدین وطواط"که حرف"الف"را به طور کامل در شعر خود نیاورده است: خسرو ملک بخش کشورگیر که ز خلقش به عدل نیست نظیر خسرو شرق، کز سر تیغش هست دشمن،همیشه جفت نفیر و... . آرایه ی رقطا:آرایه
ای است که در سروده یا نوشته،واژگان به صورتی به کار برده شود که حرفی در
آن نقطه دار و حرف دیگر بدون نقطه باشد.مثل این سروده که در کتاب"دقائق الشعر" آمده: چون من از هجر پریرخ صنم توبه شکن بسی آشوب کند بلبل خوش طبع چمن با تو نازک بدن سیمبر خوب لقا چه کنم؟جان من آخر چه بری صبر ز من؟ آرایه ی خیفا:آرایه ای است که در آن یک واژه از سروده یکسره نقطه دار باشد و واژه ی دیگر یکسره بی نقطه.مانند این بیت از"رشیدالدین وطواط": زین عالم شذ او بخشش مال تیغ او زینت ممالک شذ آرایه ی گسستگی(مقطع):آرایه
ای است که در آن ساخت سخن به گونه ای است که حروف در نگارش از یکدیگر جدا
هستند.به عبارتی روانتر کلمات استفاده شده در بیت به گونه ای است که تمامی
حروف الفبای به کار برده شده در بیت،در نوشتار از هم جدا هستند.مثل این
بیت از"رشیدالدین وطواط": از دل زاد او روم رادی زان دل راد،دارم آزادی آرایه ی پیوسته(موصل):نوعی بازی با حروف است که میتوان حروف استفاده شده در یک بیت را به هم متصل کرد.مانند این بیت از"مسعود سعد سلمان": سست پیش تبش تب،تن پست به تبش،پشت تن سست شکست در صورتی که این حروف را به هم متصل کنیم،بیت به این صورت می شود: سستپیشتبشتنپست بهتبشپشتتنسستشکست اولش بسیار شیرین،آخرش بسیار تلخ تا مژه بستیم،قیامت رسید مرگ چه خواب سبکی بوده است! هزار بانگ انا الحق به هر دیار زدم که هیچ کس نزد از بیخودی، به دار مرا لب از گفتن چنان بستم که گویی دهان بر چهره زخمی بود و به شد! افروختن و سوختن و جامه دریدن پروانه ز من،شمع ز من،گل ز من آموخت
توضیحات:1-{آرایه ی تتابع اضافات}.2-{به زبان کردی:zala:فلوت{دوزله: سازی چوبی وساخته شده از دو فلوت به هم چسبیده،که کردها از آن،در رقص و پایکوبی استفاده می کنند).3-از شاعران کرد زبان ایلام}.4-{کبیرکوه:شاخه ای از رشته کوه زاگرس و طولانی ترین رشته کوه استان ایلام که از جنوب ایلام آغاز شده و تا شهرستان های آبدانان و دره شهر،امتداد میابد}.{رنو:از ارتفاعات شهر ایلام}.{مانشت:از ارتفاعات شهر ایلام}.5-{اشاره به امپراتوری ایلام باستان}. ![]()
ای قوم،بر این عزا،بگریید بر کشته ی کربلا،بگریید![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design by : sohrab20 |

